BTS8
P[³¹]
میکاپیسم میکاپو. تموم کرد. و رفتیم روی. صحنه
همه سرجاهای. خودشون بودن
وقت صحنه ی من شد و. وقتی. داشتم. کارمو میکردم که صدای شلیک. اومد و.......
و.... بادردی. که. تیو قلبم حسش کردم دیگه هیچی حس نکردم و سیاهی
دیو کوک : من باید نقش کسی رو که ات رو میکشت رو بازی میکرد و وقتی. صدای. شلیک اومد. ات افتاد و کیسه ی اب. رنگی که. روی. سنش. بود ترکید و خونی شد
بعد از چند ثانیه ات تکون نخورد متوجه ی خونی که تیره تر از. اب رنگی بود. رو دیدم
سریع رقتم سمتش و صداش میکرد که. متوجه ی سنش. شدم داشت خون میود و گدشت بدنش. دیده میشد
بدن. هیچ معطلی. براید استایل بغلش کردم و بردمش بیرون از. صحنه
توی راه گریم گرفته. بود. داشتم دیونه میشدم
توی این لباس فرشه ها ولی با خون زیاد خیلی. دلم براش رفت
من عاشقش. شدم درسته توی این ⁵ ⁶ سال قبولش نکردم من نباید عاشقش میشدم
انقدر به پایین رسیدم اونو. داخل ماشینم گذاشتم و سریع راننده گی میکردم که نفهمیدم کی به ییمارستان. رسیدم
کوک : لطفا کمکم کنیددددددد[ عربده ]
پرستار : اقای جئون 😳
کوک با گریه. : لطفا کمکش. کنید
پرستار : ب..ب....بله. بزاریدش اینجا. دکتر کیمممممممم [ یکم داد ]
خانوم کیم :چی. شد ؟
پرستار : خانوم ایشون لی ات. هستن ۲۳. ساله ، به نظر میاد بهشون شلیک. شده [ خانم کیم درحال معاینه. ی. ات هست تا وعضیتشو. ببینه ]
خانوم. کیم : اتاق. عملو. اماده کنید به افای. سو. و خانم نا بگید حاضر باشن و بیان اتاق عمل عجله کنید
پرستار :چشم
خانم کیم: خانوم یو لطفا. برگه ی. عمل رو بدید به کسی تا کاملش. کنند
پرستار یو : بله خانوم ...
یدو کوک :
الان ³⁵. ساعته که ات توی اتاق. عمله و توی این ³⁵ ساعت همش کیسه ی خون میرردن داخل اتاق عمل
داشتم دیونه میشدم. هچی از گلوم پایین نمیرفت انقدر گریه کرده بودم که چشمام پف کرده بود و قرمز. شده بود چند باری بیهوش ش دم ولی. فکر ات منو دیونه میکنه اینکه نمیتونم. ببینم داشت دیونم میکرد
توی این مدت همه. بچه ها نگران ات بودن و مثل من هیچی نمیخوردن
میکاپیسم میکاپو. تموم کرد. و رفتیم روی. صحنه
همه سرجاهای. خودشون بودن
وقت صحنه ی من شد و. وقتی. داشتم. کارمو میکردم که صدای شلیک. اومد و.......
و.... بادردی. که. تیو قلبم حسش کردم دیگه هیچی حس نکردم و سیاهی
دیو کوک : من باید نقش کسی رو که ات رو میکشت رو بازی میکرد و وقتی. صدای. شلیک اومد. ات افتاد و کیسه ی اب. رنگی که. روی. سنش. بود ترکید و خونی شد
بعد از چند ثانیه ات تکون نخورد متوجه ی خونی که تیره تر از. اب رنگی بود. رو دیدم
سریع رقتم سمتش و صداش میکرد که. متوجه ی سنش. شدم داشت خون میود و گدشت بدنش. دیده میشد
بدن. هیچ معطلی. براید استایل بغلش کردم و بردمش بیرون از. صحنه
توی راه گریم گرفته. بود. داشتم دیونه میشدم
توی این لباس فرشه ها ولی با خون زیاد خیلی. دلم براش رفت
من عاشقش. شدم درسته توی این ⁵ ⁶ سال قبولش نکردم من نباید عاشقش میشدم
انقدر به پایین رسیدم اونو. داخل ماشینم گذاشتم و سریع راننده گی میکردم که نفهمیدم کی به ییمارستان. رسیدم
کوک : لطفا کمکم کنیددددددد[ عربده ]
پرستار : اقای جئون 😳
کوک با گریه. : لطفا کمکش. کنید
پرستار : ب..ب....بله. بزاریدش اینجا. دکتر کیمممممممم [ یکم داد ]
خانوم کیم :چی. شد ؟
پرستار : خانوم ایشون لی ات. هستن ۲۳. ساله ، به نظر میاد بهشون شلیک. شده [ خانم کیم درحال معاینه. ی. ات هست تا وعضیتشو. ببینه ]
خانوم. کیم : اتاق. عملو. اماده کنید به افای. سو. و خانم نا بگید حاضر باشن و بیان اتاق عمل عجله کنید
پرستار :چشم
خانم کیم: خانوم یو لطفا. برگه ی. عمل رو بدید به کسی تا کاملش. کنند
پرستار یو : بله خانوم ...
یدو کوک :
الان ³⁵. ساعته که ات توی اتاق. عمله و توی این ³⁵ ساعت همش کیسه ی خون میرردن داخل اتاق عمل
داشتم دیونه میشدم. هچی از گلوم پایین نمیرفت انقدر گریه کرده بودم که چشمام پف کرده بود و قرمز. شده بود چند باری بیهوش ش دم ولی. فکر ات منو دیونه میکنه اینکه نمیتونم. ببینم داشت دیونم میکرد
توی این مدت همه. بچه ها نگران ات بودن و مثل من هیچی نمیخوردن
- ۵۲۶
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط